قایق تفریحی

اول – جزیره کیش

چند ماه پیش، کمی قبل از تابستان، با همسرم و «مامان شهین» – مادر زن دوست داشتنی ام – رفته بودیم جزیره کیش و در میان تفریحات محدود جزیره، سوار یکی از قایق های تفریحی معروف جزیره  شدیم. قایقی که در طبقه پایین آن می توانید ماهی های ساحل مرجانی جزیره کیش را ببینید و در طبقه بالا هم قرار است «موسیقی زنده» باشد و شادی و تفریح.

روبروی ما، دختر جوانی با چهره ی جنوبی به همراه پدر و مادرش روی قایق نشسته بود. قایق حرکت کرد و مجری برنامه های قایق، که پسرکی بود با تیپ معمول آنها که در عروسی ها کیبورد می زنند، تلاش می کرد ملت را وادار به دست زدن بنماید. همه روی صندلی های پلاستیکی دور قایق نشسته بودیم.  مسافران شروع کرده بودند به عکس گرفتن از خانواده شان و از دریا و ساحل، و مجری جوان هم شروع کرد به شرح قوانین قایق تفریحی و اولینش این بود: «به دستور اداره محترم اماکن جزیره زیبای کیش، عکسبرداری و فیلمبرداری بر روی قایق تفریحی ممنوع می باشد!» و بعد از همه خواست که دوربین هایشان را خاموش کنند.

همه به اجبار نشستند و به جوک های لوس و موسیقی نیمه مجاز آقای مجری گوش می کردند و به زور سعی می کردند شاد باشند. دختر جنوبی، بی روح و غمگین، روبروی ما نشسته بود و به دریا در پشت سر ما خیره شده بود. به زور دست می زد و اصلاً شاد نبود. یک طرف مادرش نشسته بود و طرف دیگرش پدرش. آنها هم، که احتمالاً دخترشان را آورده بودند جزیره کیش تا شاد شود، وضعشان خیلی فرقی با دخترشان نداشت.

خلاصه به وسط دریا رسیدیم و رفتیم پایین و از پشت شیشه های سبز و کثیف قایق کمی ماهی دیدیم و برگشتیم و تمام.

دوم – ونیز

کمی بعد از کیش، فرصتی پیش آمد تا از ایتالیا و شهر ونیز دیدن کنیم. ونیز هم در میان انبوه زیبایی های رؤیایی اش، پر بود از قایق های تفریحی. اولین برخوردمان با قایق های تفریحی، همان اول کار بود که  تازه از ایستگاه قطار چمدان به دست بیرون آمدیم. صدای بلند موسیقی و بعد هم همهمه و جیغ که از وسط کانال بلند شده بود، توجهمان را به دو سه قایق تفریحی روی آب جلب کرد. قایق ها پر بودند از دختر و پسرهایی که غالباً با مایو روی قایق نشسته بودند و با موسیقی تند قایق مشغول رقص بودند. بعضی ها اطراف قایق در کنار یارشان نشسته بودند و به قول دوبله فیلم های ایرانی، نوشیدنی خنک می نوشیدند.

آنقدر درون قایق پر بود از هیجان که  تمام آنهایی که در ساحل بودند هم همراه با آنها جیغ می کشیدند و بعد هر دو گروه به هم دست تکان می دادند. حضور قایقهای تفریحی تا روز آخر همه جای کانال بزرگ ونیز دیده می شد. شب که شد، به صدای موسیقی و جیغ، دایره های رنگارنگ رقص نور هم اضافه شد و این داستان تا مدتها بعد از نیمه شب ادامه داشت.

سوم – ایران

همان شب اول در ونیز و در حالی که از روی پل به مسافران قایق دست تکان می دادیم، هر دو یاد دختر غمگین جنوبی افتادیم و قایق تفریحی کیش. شادی، زورکی نیست. وقتی نه می توانی برقصی، نه می توانی موسیقی واقعاً شاد بشنوی و حتی نمی توانی از زن و بچه ات روی قایق فیلم و عکس بگیری، نمی توانی شاد باشی.

و مای ایرانی، در شادترین لحظاتمان هم غالباً شاد نیستیم.

Advertisements

یک پاسخ

  1. یاد ویژه برنامه های تلویزیون دولتی ایران افتادم در مناسبت های مثلاْ شاد؛ از همونا که کیوسک تو آهنگ «بی تربیت» در موردش حرف میزنه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: