نمایشگاه ندا معین افشاری و کیارش شاه حسینی

امروز افتتاحیه نمایشگاه عکاسی کیارش بود و من به رسم این چند روز اخیر، با موبایل E71 عزیزم به وظیفه خبرنگاری شهروندی ام عمل کردم و گزارش کوتاهی از این نمایشگاه تهیه کردم که در زیر می بینید:

این نمایشگاه از امروز تا 28 شهریور در نگارخانه ماه مهر و با عنوان «یک پانزدهم » برقرار است.

البته هفته پیش ندا هم در یک نمایشگاه نقاشی گروهی در ماه مهر حضور داشت که آن را هم با چشم کوچک موبایلم ثبت کردم:

برای ندا و کیا آرزوی موفقیت می کنم و سر آخر اعلام می کنم که خبرنگاری شهروندی، دنیای عجیبی است. چند دقیقه، گاهی چند ثانیه فیلم می گیری، آپلودش می کنی و تمام: حالا همه دنیا آنچه را که تو دیدی، تا ابد می بینند… .

Advertisements

یک پاسخ

  1. ((این کامنت رو خواستم آخر پست تراوین بگذارم اما بسته بود برای همین اینجا نوشتمش))
    سلام پیام امروز با خون دل اکانت تراوینم رو تو سرور 3 به یکی از اعضای اتحاد 40 نفری که راه انداختم واگذار کردم هنوز فکرم تو تراوین است مثل معتادها شده بودم سر کار که میرفتم از هر فرصتی استفاده میکردم یه سرک میکشیدم و 4تا رعد و یا شوالیه میساختم و یه حمله ترتیب میدادم و میامدم بیرون، به شب بیداریهام و مکاتبه با اعضا و دادن مقام بهشون در جامعه مجازی و اینکه قدرت چه چیز لذت بخشی است فکر میکردم ولی هیچوقت نامم رو در اتحاد امپراطور نگذاشتم با اینکه همه بهم میگفتن امپراطور همون موسس اتحاد باقی موندم و برای همین هم اعضام تا پای حذف اکانت پایم بودن و دیگه اینکه من هم نژاد گل بودم چون توتنهای وحشی رو دوست نداشتم چون همیشه از بچگی کتابهای آستریکس و اوبلیکس رو میخوندم و البته هنوز هم میخونم یه حس غریبی نسبت به گلها داشتم. خنگی اوبیلیکس و چالاکی آستریکس، کاهن پیرشون با اون معجونهای جادوئی و رییس قبیلشون که میترسید یه روز آسمون رو سرش خراب بشه من رو بیشتر و بیشتر وابسته اونها میکرد مخصوصا زمانی که عکساشون رو تو بازی میدیدم (( رییس قبیلشون با اون چشمهای لوچش)) خلاصه اتحادم به رتبه 89 رسید و اعضام از بهترینها بودند هماهنگ با هم و همانطور که گفتم تا حذف اکانت پایه هم بودیم دو روز با همشون حرف میزدم تا با خون دل بتونم ازشون جدا شم هنوز هم نامه های خیلی نامردی، ما رو تنها نگذار، من هم بخدا به جون مادرم حذف اکانت میزنم، بابا من جانشینت میشم برو به کارهات برس برگرد رو میگرفتم ولی امروز تصمیم قطعی رو گرفتم و سپردمش به وزیر امور خارجه ام و آمدم بیرون ازش خواهش کردم حتی پسورد و ایمیل رو هم عوض کنه و اما امروز رسیدم با سارینا بازی کنم ،با بهارک برم خرید، کتاب بخونم، به سایت بالاترین نگاهی بندازم، ایمیل چک کنم ببینم چه خبره و به کارهای عقب مانده کارخانه برسم و اصلا نفس بکشم بدون دغدقه حمله ، غارت ،اتحاد ،تجارت ،ارتقا منابع و هزارتا چیز دیگه که خودت بهتر میدونی تو این مدت خیلی چیزها از این بازی یاد گرفتم خیلی زیاد کسی چه میدونه شاید یه روزی با هم تو یه سرور همبازی شدیم روزی که هر دوتامون بازنشسته شده ایم و کاری جز خانه نشینی نداریم شاید اونوقت مناسبترین وقت برای بازی تراوین باشه…..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: