بالاخره خاک آشنا را دیدم. خاک آشنا یکی از بهترین فیلم هایی است که دیده ام و گمان کنم دوباره هم به دیدنش بروم. خاک آشنا فیلمی است روان، با فیلمبرداری منحصر به فرد کلاری و داستانی عمیق، تاسف برانگیز و همزمان تحسین برانگیز و برخلاف فیلمهای قبلی فرمان آرا، مثبت. مثبت به این معنی که در لا به لای تلخی اتفاقاتی که می افتد، بارقه های امید می درخشند. این بارقه های امید همان است که در فیلم های قبلی فرمان آرا دیده نمی شد.
خاک آشنا را «جوانان ایران زمین» باید ببینند. هرچند مطمئن نیستم که چقدر بفهمند یا اصلاً چقدر گوش کنند که بخواهند بفهمند. در سینمایی که ما رفتیم و فیلم را دیدیم (و من حتماً به زودی درباره اش خواهم نوشت)، مخاطبینی همراه ما فیلم را می دیدند که موبایلشان زنگ می خورد، با صدای بلند «الو! الو!» می گفتند، می خندیدند و به اندازه کافی پچ پچ می کردند. همین است که شک دارم چند نفرشان اصلاً فیلم را دیده اند.
خاک آشنا، داستان همه آن چیزهایی است که برایمان مهم است: روابط انسانی، عشق، ارتباط نسل قبل و نسل جدید، خرافات و نهایتاً ایران: خاکی که برایمان آشنا نیست.
البته همانطور که می دانید، سانسور، داستان روان فیلم را در چند صحنه آنچنان بی رحمانه قطع کرد که هربار صدای همهمه در سالن سینما پیچید. آنچنان که به قول خود فرمان آرا، فیلم «همچون عکسی شده که چشمهای آن را در آورده اند» و نقش هدایت هاشمی بطور کامل از فیلم حذف شده است و تنها نام این بازیگر در تیتراژ فیلم دیده می شود. متن کامل صحبت های فرمان آرا درباره سانسور فیلم خاک آشنا را اینجا بخوانید.
سر آخر اینکه از شما دعوت می کنم ابتدا این فیلم زیبا را در سینما ببینید و بعد صحنه های حذف شده فیلم را اینجا ببینید.
دستهبندیشده در: فیلم و ویدئو برچسبها: | خاک آشنا، بهمن فرمان آرا

