چه برنامه ای دارد از اینترنت استفاده می کند؟

دو تا کامپیوترهای کوچولوی کنار ساعت که خاموش و روشن می شوند، معلوم است که یکی از برنامه ها مشغول کار با اینترنت است، اما چه برنامه ای؟ اگر مثلاً مشغول گفتگوی صوتی / تصویری با کسی هستید یا چیزی دانلود می کنید، جواب سوال تا حدی مشخص است، اما در غیر این صورت موضوع می تواند کمی نگران کننده باشد: شاید ویروسی شده باشید، شاید کسی به کامپیوتر شما وصل شده یا در ساده ترین شکلش، یادتان رفته که چندتا فیلم و آهنگ را به اشتراک گذاشته بودید و حالا کسی دارد آنها را دانلود می کند.

داستان هرچه که باشد، لازم است که بدانیم چه برنامه ای دارد از اینترنت (شبکه) استفاده می کند. آنچه در ادامه می آید، پاسخ این سوال در محیط ویندوز است.

قبل از آن، بد نیست که بدانیم اساساً اطلاعاتی روی شبکه در حال رد و بدل شدن هست یا نه؟ اگر هست، با چه سرعتی؟ دو مانیتور کوچک کنار ساعت روی system tray، اطلاعاتی که می دهند کافی نیست. من شدیداً استفاده از برنامه کوچک، سبک و رایگان iBand، محصول شرکت US Robotics را توصیه می کنم.  روی Taskbar می نشیند و یک نمودار کوچولو از دانلود / آپلود کامپیوترتان را به نمایش می گذارد. این برنامه را می توانید از اینجا دانلود کنید.

TcpViewاما برای اینکه بفهمیم چه برنامه ای با اینترنت چه کاری دارد، یک راه ساده، استفاده از برنامه کوچک TcpView محصول Microsoft Sysinternals است. این برنامه را می توانید از اینجا دانلود کنید.

بعد از اجرای برنامه، تمام برنامه (پروسس) ها یی که به شبکه متصل هستند را مشاهده خواهید کرد.  همچنین می توانید ارتباطات ایجاد شده  و یا اساساً خود برنامه را مستقیماً ببندید.

نویسنده این برنامه، Sysinternals، سایتی است که در ابتدا توسط دو برنامه نویس ساخته شده و در سال 2006 توسط مایکروسافت خریداری می شود و مجموعه بسیار جذابی از برنامه های کوچک نسبتاً تخصصی در آن قرار گرفته است. پیشنهاد می کنم به Sysinternals سری بزنید.

نمایشگاه ندا معین افشاری و کیارش شاه حسینی

امروز افتتاحیه نمایشگاه عکاسی کیارش بود و من به رسم این چند روز اخیر، با موبایل E71 عزیزم به وظیفه خبرنگاری شهروندی ام عمل کردم و گزارش کوتاهی از این نمایشگاه تهیه کردم که در زیر می بینید:

این نمایشگاه از امروز تا 28 شهریور در نگارخانه ماه مهر و با عنوان «یک پانزدهم » برقرار است.

البته هفته پیش ندا هم در یک نمایشگاه نقاشی گروهی در ماه مهر حضور داشت که آن را هم با چشم کوچک موبایلم ثبت کردم:

برای ندا و کیا آرزوی موفقیت می کنم و سر آخر اعلام می کنم که خبرنگاری شهروندی، دنیای عجیبی است. چند دقیقه، گاهی چند ثانیه فیلم می گیری، آپلودش می کنی و تمام: حالا همه دنیا آنچه را که تو دیدی، تا ابد می بینند… .

تکنولوژی در هفته ای که گذشت

مدتها است که عضو یکی از خبرنامه های CNN با عنوان «This Week in Technology» شده ام و هر هفته پنجشنبه ها برایم آخرین اخبار تکنولوژی از نگاه سی ان ان ارسال می شود. هر نامه شامل پنج خبر است و خبرها، کامپیوتری نیستند و «تکنولوژی ای» اند! و شاید بیش از هر چیز همین خاصیتش تقریباً هر هفته خبرنامه را جذاب نگاه می دارد.

خیلی از پست های وبلاگم را از اخبار همین خبرنامه نوشته ام و خیلی بیشتر، پستهایی است که خواسته ام با نگاهی به این خبرنامه بنویسم ولی وقت نشده است. از این رو، تصمیم گرفتم هر هفته، همان پنج خبر اصلی خبرنامه را (یا حداقل آنهایی را که بیشتر دوست دارم) در همان حدی که در ایمیل آمده اینجا بنویسم و بعد لینک بدهم به خود خبر. اگر هم مطلبی خیلی خیلی جالب بود و وقت هم بود، کلش را می نویسم.

این هفته را با چند روز تاخیر شروع می کنم، اما شروع می کنم تا از ناتمام ماندن ایده ام رنج نکشم! در ضمن اگر می خواهید در خود خبرنامه عضو شوید، به صفحه پروفایل سایت CNN بروید، برای خودتان اکانت بسازید و News Letter های مورد نظرتان را انتخاب کنید، از جمله همین This Week in Technology. بغیر از خبرنامه ها، می توانید عضو سرویس Breaking News هم بشوید. اخبار خیلی مهم را فقط ارسال می کند، اما اشکالش این است که تعریفش از مهم، مهم برای یک آمریکایی است، نه لزوماً مهم برای همه دنیا. یک بخش دیگر هم دارد که می توانید در آن کلمه کلیدی بدهید تا مثلاً اخبار مرتبط با Iran را برایتان بفرستد.

خوب، بعد از این مقدمه طولانی، برویم سراغ تکنولوژی (یا فناوری) در هفته ای که گذشت. این را هم اضافه کنم که آنچه در ادامه و در هفته های بعد می آید، ترجمه کلمه به کلمه متن اصلی نیست. مثل همیشه، متن اصلی است که از فیلتر پانوشت گذشته است:

ایجاد یک اثر هنری مشترک توسط غریبه ها بر روی اینترنت

ویکی پدیا، ثابت کرد که می توان یک خروجی ارزشمند از مجموعه فعالیت های اندک گروهی کثیر داشت. این ایده کلی، حالا مدتی است که دوباره و این بار  برای خلق یک اثر هنری، اعم از موسیقی یا فیلم در حال اجرا است.

بنظرم ایده بسیار جالبی است، هرچند که خود مقاله هم معتقد است هنوز خروجی قابل قبولی ارائه نشده، اما همین که در این مسیر در حال حرکت هستیم، خبر خوبی است.

7 دلیل خوب برای سوئیچ کردن به ویندوز 7

ویندوز 7 تا کمی بیشتر از یک ماه دیگر رسماً ارائه خواهد شد. نویسنده مقاله با ارائه این 7 دلیل، می خواهد شما را قانع کند که باید دستگاهتان را از ویندوز XP به ویندوز 7 ارتقاء دهید.

من البته شخصاً در این مورد نظری ندارم، ولی تا الان کسی از ویندوز 7 بد نگفته است.

آشکار شدن جهان کهن، توسط تلسکوپ های غول آسا

مقاله جالبی درباره اینکه هرچند ماشین زمان هنوز وجود ندارد، اما تلسکوپ ها امکان مشاهده کهکشان ها و ستاره هایی متعلق به میلیون ها و شاید میلیاردها سال پیش را برایمان فراهم کرده اند و این، تنها راهی است که فعلاً برای سفر به گذشته داریم.

موبایل، کیف پول آینده

این روزها، در کیف هر کسی سه چیز یافت می شود: کلید، کیف پول و موبایل. به زودی کلید و کیف پول کنار می روند و موبایل به تنهایی، کار دوتای دیگر را هم انجام می دهد.

رئیست رو بکش، پولش رو هم بگیر!

این مقاله ی محبوب من است! نوشتاری جالب درباره اینکه چگونه بسیاری از شرکتها با استفاده از بازی های کامپیوتری در شرکت و در ساعت کاری، به پرسنلشان انگیزه کاری بیشتر می دهند، روحیه تیمی آنها را تقویت می کنند و فاصله بین مدیریت و کارکنان را کاهش می دهند.

مقاله را از آن جهت دوست دارم که اولاً درباره بازی است، دوم اینکه حکایت از تجربه شخصی من بخصوص در شرکت قبلی دارد. در شرکت جدید از روز اول پیشنهاد یک تورنمنت بازی های تحت شبکه بین بخش های مختلف شرکت را دادم و بعد از خواندن این مقاله، پیشنهادم را خیلی جدی تر، با تمام مدیران رده بالا مطرح کردم (و البته تا الان کسی جواب نداده!). بنظرم مدیران یک شرکت، باید از فهم و شعور بسیار بالایی برخوردار باشند که به کارکنانشان اجازه دهند درحالی که حقوقشان را می گیرند، رئیسشان را بکشند!

گودزیلا وجود ندارد!

گودزیلا!تقریباً دو هفته پیش، در تاریخ 17 مرداد 1388، در روزنامه اعتماد ملی مقاله ای با عنوان «گودزیلا وجود دارد؟» به قلم آرش بزرگمهر نوشته شد که از کشف موجودی عجیب در سواحل ولز خبر می داد. این مقاله که به همراه تصاویر متعددش تقریباً نیمی از صفحه 16 روزنامه را به خود اختصاص داده بود، اینگونه شروع می کند که:

«[...] دیگر نمی‌توان وجود موجودی مانند گودزیلا را از بیخ و بن منكر شد چرا كه حتی اگر دانشمندان هم به دنبال كشف این حقیقت نباشند خودش سر از آب بیرون می‌آورد. [...] این حقیقت سر از آب بیرون آورده باعث بهت و حیرت زیست‌شناسان و دانشمندان شده و هنوز هیچ كسی نمی‌داند این غول بی‌شاخ و دم نامش چیست، در كدام رده‌بندی موجودات قرار دارد و اینكه چند سالش است. فقط می‌توان گفت شبیه یك نهنگ است كه با هشت‌پا پیوند خورده است!»

مقاله در ادامه شرح ماجرا را بیان می کند و بعد حتی گزارشی نسبتاً علمی از اولین اظهارنظرها درباره اش توسط دانشمندان را ارائه می دهد و سر آخر با ذکر «تاریخ‌نگاری یك رویداد مشابه»، اینگونه به پایان می رود:

«سال گذشته، در یكی از دریاچه‌های منطقه سی‌چوان چین كه اتفاقا حال و هوایی توریستی هم دارد، موجودی خوفناك سر از آب بیرون آورد. توریست‌ها هنگام دیدن این موجود پا به فرار گذاشتند اما یك نفر با موبایل عكسی از آن گرفت. خبرگزاری شینهوا آن خبر را منتشر كرد اما به دلیل واضح نبودن عكس، دانشمندان نتوانستند صحت آن را تایید كنند. به رغم ادعای تمام توریست‌ها مبنی بر دیدن چنین موجودی، آن خبر هرگز از سوی دیگر خبرگزاری‌های معتبر تایید و مخابره نشد.»

خوب، بازار دروغ و شایعه و خرافات و ماوراء الطبیعه که خودش به اندازه کافی داغ هست، حالا معتبرترین روزنامه کشور – که به خاطر همین اعتبارش چند روزی است که بسته شده – آمده و خبر تفصیلی کشف گودزیلا را می دهد. دیدن اینچنین خبری در یکی از انواع مجلات خانواده – متاسفانه – طبیعی است، اما مشکل وقتی حاد می شود که منبع خبر بشود روزنامه اعتماد ملی.

متاسفانه بعد از تعطیلی روزنامه اعتماد ملی، سایتش هم در دسترس نیست. می توانید متن کامل مقاله را اینجا ببینید و همچنین صفحه کامل روزنامه بصورت PDF را از اینجا دریافت کنید.

لازم بود کاری می کردم. متاسفانه به رسم غالب نوشته های این روزها، مقاله منبعی نداشت. بنابراین تلاش کردم از روی برخی نشانه ها در مقاله، اصل انگلیسی اش را کشف کنم و بالاخره یافت شد. اصل مقاله در سایت BBC آمده بود (اینجا) و البته چند جای دیگر هم به آن اشاره شده بود که این یکی از روی عکس هایش احتمالاً اصلی ترین منبع ترجمه بوده است.

اما ماجرا از چه قرار است؟!

واقعیت داستان گودزیلا، از این قرار است که چندی پیش آب دریا مجموعه‌ای از نوع خاصی از صدف‌های دریایی به نام Goose barnacle که خودشان را معمولاً به صخره‌ها یا اشیاء سخت مثل بقایای یک قایق می‌چسبانند را به ساحل می آورد و حرکت مداوم این صدف ها، به کل مجموعه ظاهری عجیب همچون هیولا داده است!

پس از انجام کمی تحقیقات آنلاین، تصمیم گرفتم نامه ای برای دبیر بخش زندگی روزنامه بنویسم. نامه را به شرح زیر نوشتم و برایشان ارسال کردم:

تاریخ: 20 / 5 / 88

دبیر محترم بخش زندگی روزنامه اعتماد ملی
با سلام و احترام، به استحضار می‌رساند که مقاله مندرج در صفحه 16 مورخ 17 مرداد 1388 با عنوان «گودزیلا وجود دارد؟» نوشته آقای آرش بزرگمهر، مبنی بر پیدا شدن موجودی عجیب در سواحل ولز که به گفته مقاله «هنوز هیچ کسی نمی‌داند این غول بی‌شاخ و دم نامش چیست، در کدام رده‌بندی موجودات قرار دارد و اینکه چند سالش است» به هیچ عنوان صحت ندارد. این رخداد به کشف هیچ موجود عجیبی اشاره نمی‌کند و مقاله برخی از واقعیت‌های این ماجرا را با اخبار نادرست ترکیب کرده است.

تمامی منابع انگلیسی، از جمله منبع اصلی خبر BBC، دیده شدن شیئی با ظاهر عجیب و مطابق با عکس‌های چاپ شده در مقاله را در سواحل ولز تایید می‌کنند، اما این شیء که تنها شباهت به هیولاهای دریایی دارد، در واقع مجموعه‌ای است از نوع خاصی از صدف‌های دریایی که خودشان را معمولاً به صخره‌ها یا اشیاء سخت مثل بقایای یک قایق می‌چسبانند.

در این مورد خاص، حجم انبوه صدف‌ها و حرکت مداومشان، به این مجموعه ظاهری همچون هیولایی دریایی داده است. در ضمن همانطور که در تصویر بالا مشاهده می‌کنید، ابعاد این به ظاهر هیولا بسیار کوچک‌تر از آن است که در مقاله توصیف شده و از ترس و وحشتی که در مقاله یاد شده نیز خبری نیست. همچنین منابع دیگر این خبر، گزارش می‌دهند که مواجهه ماهیگیران در این نواحی با چنین مجموعه‌ای از صدف‌ها پدیده‌ای عادی است.

جهت کسب جزئیات بیشتر می‌توانید به آدرس مقاله در سایت BBC مراجعه فرمایید.
در انتها لازم به ذکر است که در فضای این روزها که پر است از دروغ و خرافات، از اعتماد ملی که بیش از هر چیز به عنوان پرچمدار مبارزه با خرافه گرایی شناخته شده و مورد اعتماد است، توقع می‌رود این مبارزه را نه تنها در بخش‌های سیاسی روزنامه که در تک تک صفحات و مقالاتش، با ترجمه صحیح، ذکر منبع و پرهیز از عناوین فریبنده و دروغین ادامه دهد.
لذا شایسته است با توجه به اعتماد بالای مخاطبین روزنامه اعتماد ملی به مطالب آن، نسبت به تکذیب خبر قبلی و درج واقعیت موضوع در روزنامه و در همان صفحه اقدامات لازم صورت پذیرد.
———–
نامه را فکس کردم و تاییدیه اش را هم گرفتم. اما خبری نشد و یک هفته بعد هم در روزنامه را بستند! حالا دیگر نه می توان پیگیری اش کرد، نه شایسته است که پیگیری شود، اما اگر روزنامه را نمی بستند هم بعید می دانم تکذیبش می کردند.
این مطلب را هم به این دلیل نوشتم که اگر روزی کسی دنبال گودزیلا یا موضوعی مشابه جستجو کرد و به این خبر عجیب – که در چندین سایت دیگر هم به نقل از اعتماد ملی تکرار شده است – رسید، این مطلب که اینجا نوشته شده را هم پیدا کند و از اصل ماجرا خبردار شود.

تراوین

بازی تراوینبا اینکه بیشتر از 3 ماه نگذشته، یادم نمی آید که نخستین بار چطور با تراوین آشنا شدم  اما این را یادم هست که موقع ثبت نام، بصورت اتفاقی سرور 3 ایران را انتخاب کردم و بعد که نوبت به انتخاب نژاد رسید، نژاد «گول» را انتخاب کردم.

تراوین (http://travian.ir) یک بازی استراتژیک آنلاین و رایگان است. آنلاین به این معنی که برای بازی کردنش، تنها احتیاج به یک مرورگر و یک خط اینترنت دارید. در تراوین، شما کدخدای یک (یا چند) دهکده اید. شما دهکده خود را گسترش می دهید، با دیگر دهکده ها تجارت می کنید، متحد می شوید و البته غارت می کنید و می جنگید.

گول ها در تراویندر تراوین، شما باید یکی از نژادهای «رومن»، «گول» و یا «توتن» را انتخاب کنید. راهنمای ترواین درباره گول ها می گوید: «گول ها صلح طلب ترین نژاد در میان دیگران اند. لشگریان آنها برای دفاع کردن تربیت شده اند اما هنوز هم می توانند در حمله با نژادهای دیگر برابری نمایند» و من احساس کردم که این صلح طلبی گول ها و قیافه آرام، مهربان و قدرتمندشان، بیش از چهره خشن و لاابالی توتن ها و ظاهر خنگ رومن ها با روحیه من سازگار است. پس «گول» شدم و از این بابت بسیار خوشحالم.

هرچند تراوین اصولاً محصولی آلمانی است، اما نسخه ترجمه شده آن برای تقریباً تمام کشورهای جهان، آماده شده است. نسخه های هر کشور به همان زبان ترجمه شده اند و مثلاً نسخه ایرانی آن، حتی مجوز «بنیاد ملی بازی های رایانه ای» را هم گرفته است تا کارش در ایران بی عیب و نقص باشد. برای صاحبان تراوین، حفظ سایت تراوین در هر کشور آنقدر اهمیت دارد که در اوج درگیری های سیاسی بعد از انتخابات در ایران، مدیران ایرانی تراوین، انجمن فارسی و همچنین سیستم پیام رسانی داخل بازی را غیر فعال کرده بودند تا از بحث های سیاسی توسط بازیکنان جلوگیری کنند تا مبادا سایت تراوین در ایران فیلتر شود.

گسترش تراوین و تبلیغات متعددش در بسیاری از سایت های معروف از جمله سایت و پیام رسان یاهو حکایت از محبوبیت بازی در میان مخاطبین و البته درآمد زایی ناشی از این محبوبیت دارد. در بازی تراوین شما می توانید با پرداخت پول واقعی و در دنیای واقعی، نسبت به خرید طلای مجازی اقدام نمایید. هرچند بدون این طلای مجازی که اصطلاحاً «تراوین پلاس» نامیده می شود هم می توان پیشرفت کرد، اما طلا آهنگ پیشرفت شما را سریعتر می کند. دیدن نفرات اول بازی و پیشرفت های چشمگیر آنها از یک سو و قیمت نسبتاً پایین طلا از سوی دیگر باعث می شود که افراد ناخودآگاه به خرید طلا روی بیاورند و اینجا است که شرکت تراوین شروع به کسب درآمد می کند.

من نزدیک به 3 ماه بطور جدی تراوین بازی کردم و لذت بردم و سر آخر با رتبه ای خوب و بسیار راضی از کاری که می کنم، به دلایل مختلف از جمله مشغله کاری بازی را ترک کردم. در پست بعدی ام درباره زندگی ام در تراوین خواهم نوشت.

سر آخر اینکه: تراوین، بازی جذابی است. پیشنهاد می کنم آزمایشش کنید و تا زمانی که ازش لذت می برید بازی کنید!

خاک آشنا – اثری ماندگار از بهمن فرمان آرا

خاک آشنابالاخره خاک آشنا را دیدم. خاک آشنا یکی از بهترین فیلم هایی است که دیده ام و گمان کنم دوباره هم به دیدنش بروم. خاک آشنا فیلمی است روان، با فیلمبرداری منحصر به فرد کلاری و داستانی عمیق، تاسف برانگیز و همزمان تحسین برانگیز و برخلاف فیلمهای قبلی فرمان آرا، مثبت. مثبت به این معنی که در لا به لای تلخی اتفاقاتی که می افتد، بارقه های امید می درخشند. این بارقه های امید همان است که در فیلم های قبلی فرمان آرا دیده نمی شد.

خاک آشنا را «جوانان ایران زمین» باید ببینند. هرچند مطمئن نیستم که چقدر بفهمند یا اصلاً چقدر گوش کنند که بخواهند بفهمند. در سینمایی که ما رفتیم و فیلم را دیدیم (و من حتماً به زودی درباره اش خواهم نوشت)، مخاطبینی همراه ما فیلم را می دیدند که موبایلشان زنگ می خورد، با صدای بلند «الو! الو!» می گفتند، می خندیدند و به اندازه کافی پچ پچ می کردند. همین است که شک دارم چند نفرشان اصلاً فیلم را دیده اند.

خاک آشنا، داستان همه آن چیزهایی است که برایمان مهم است: روابط انسانی، عشق، ارتباط نسل قبل و نسل جدید، خرافات و نهایتاً ایران: خاکی که برایمان آشنا نیست.

البته همانطور که می دانید، سانسور، داستان روان فیلم را در چند صحنه آنچنان بی رحمانه قطع کرد که هربار صدای همهمه در سالن سینما پیچید. آنچنان که به قول خود فرمان آرا، فیلم «همچون عکسی شده که چشمهای آن را در آورده اند» و نقش هدایت هاشمی بطور کامل از فیلم حذف شده است و تنها نام این بازیگر در تیتراژ فیلم دیده می شود. متن کامل صحبت های فرمان آرا درباره سانسور فیلم خاک آشنا را اینجا بخوانید.

سر آخر اینکه از شما دعوت می کنم ابتدا این فیلم زیبا را در سینما ببینید و بعد صحنه های حذف شده فیلم را اینجا ببینید.

سکانس های سانسور شده فیلم خاک آشنای بهمن فرمان آرا

بالاخره «خاک آشنا»ی بهمن فرمان آرا مجوز اکران گرفت و چند روزی است که روی پرده رفته. فرمان آرا از آن دسته آدم های (معدودی) است که محصولاتش ذهن را درگیر می کنند. اگر فیلم می سازد باید دید و اگر می نویسد باید خواند. حتی نامه های سر گشاده اش هم با دیگران فرق می کند.

در همین راستا و با توجه به اکران فیلم خاک آشنا، داشتم فرمان آرا و فیلم هایش را در اینترنت جستجو می کردم که در یوتیوب به  صحنه های سانسور شده فیلم خاک آشنا رسیدم.

هنوز نمی دانم چرا این سکانس ها باید حذف می شدند، اما به هر حال حذف شده اند و اگر می خواهید واقعاً کل فیلم را دیده باشید، بعد از دیدن فیلم در سینما، این را هم ببینید:

پایتخت

فروشگاهی در پایتخت

در مجتمع تجاری پایتخت، روی صندلی، روبروی یکی از مغازه ها نشسته بودم و با موبایل صحبت می کردم.

صحبتم که تمام شد، بغل دستیم پرسید: «گوشیت مدلش چیه؟». مدل را گفتم و گفتم چه مزایایی دارد و جدیدترینش کدام است. گوش کرد و سری تکان داد که «آها!». بغل دستی، پسر جوانی بود با  چهره ای خسته و دمپایی لا انگشتی قرمز.

کمی بعد دوباره تلفن زنگ زد. احتمالا چون دستم برگه های قیمت لپ تاپ را دیده بود، حرفم که تمام شد گفت: «اگر لپ تاپ خواستی، همه جورش رو تو مغازه دارم» و به مغازه اش که روبرویمان بود اشاره کرد.

تشکر کردم و گفتم که دنبال قطعه ی دیگری هستم. پرسیدم: «شغلت رو دوست داری؟ خسته نمی شی از این کار؟». انگار زدم به هدف. سری تکان داد و گفت: «چرا بابا. خیلی خسته م. دنبال اینم که یکی دو روز تعطیل کنم برم گرگان یکم مخم استراحت کنه. کف کردم. من اصلا از صبح تا شب نور نمی بینم اینجا.»
«مغازه خودته؟»
«آره، با یکی شریکم.»
«خوب خسته می شی، در عوض درآمدشم خوبه دیگه!»
«چه فایده؟ وقتی ذهن خسته است، روزی یه میلیون هم دربیاری فایده نداره. خسته شدم از بس دروغ گفتم. مخم ترکید اینقدر دروغ گفتم.»
خندیدم و پرسیدم: «به کی دروغ می گی؟ مشتری؟ یا فروشنده های دیگه؟»
«به همه دروغ می گم. به خودمم دیگه دارم دروغ می گم. از صبح تا شب دارم دروغ می گم. هر چی نداریم میگیم بده. از هرچی داریم تعریف می کنیم. مشتری بدبخت میاد تو یه چیز بخره، اینقدر بهش دروغ می گیم که یه چیز دیگه می خره.»
«پس بقیه فروشنده ها چطوری اینقدر راحت دروغ می گن؟»
«تو شرایطی قرار می گیرن که کم کم عادت می کنن به دروغ. عین خیالشون هم نیست. دیگه وجدانشون هم چیزی بهشون نمی گه.»

برایش متاسف می شوم و البته خوشحالم که هنوز فروشنده هایی هستند که حداقل گاهی در خلوت خودشان از دروغهایشان پشیمانند.

می پرسم: «حالا سود مغازه چقدره؟»
«یعنی چی؟»
«یعنی آخرش که همه هزینه ها رو کم کنی، آخر ماه چقدر می مونه براتون؟»
«مشخص نمی کنه.»
«حدودا؟»
« فرق می کنه. ۴ تومن. ۶ تومن. ۲ تومن…»

دوباره تلفنم زنگ می زند. باید بروم. ازش خداحافظی می کنم و بهش می گویم که اگر بخواهم لپتاپ بخرم، تنها سراغ او خواهم آمد. می خندند، دست می دهیم و خدانگهدار.

به یاد مایکل جکسون

Michael Jackson by Taylor Jones

شنیدن خبر درگذشت مایکل جکسون، تلخی این ایام تلخ را – حداقل برای من – ناخوشایندتر کرد. در کودکی، مایکل جکسون و آن رقص پای عجیبش ساعت ها مرا بهت زده، میخکوب تصاویر نه چندان شفاف ویدئوهای بتاماکس آن زمان می کرد. بعد دبیرستان بود و عشق مایکل با پوستر تمام قدش، مجله انگلیسی زندگی اش و CD اصل آلبوم HIStory اش که مرا در میان همکلاسی ها، یکه تاز و اصلی ترین مرجع مایکل جکسون کرده بود.

در همین روزها و کمی بعدتر در سالهای اول دانشگاه، در مقابل هندی کم دوست داشتنی آرمین – که بخشی از بهترین لحظات زندگی ام را به تصویر کشید – مانند مایکل رقصیدم و بجایش لب زدم و خواندم. مجموعه ی کاملی فیلم از زندگی اش، کنسرت هایش و موزیک ویدئو (شو) هایش را جمع کردم، متن تمام آهنگ هایش را کپی گرفتم و خیلی هایش را با معنی فارسی اش حفظ بودم.

بعدها، هرچند کم کم ذائقه موسیقی ام عوض شد، اما اسطوره مایکل جکسون و اثرش در کودکی و نوجوانی ام همیشه با من ماند.

هنوز وقتی صدایش را می شنوم به وجد می آیم و هنوز با دیدن رقصش، کودکانه هیجان زده می شوم و اعتراف می کنم که وقتی خبر فوتش را در CNN دیدم، ناخودآگاه گریستم. نمی دانم برای او گریستم، یا برای کودکی ام، یا پدرم یا تمام آنهایی که این روزها در همین خیابانهای تهران، کمی آنطرف تر کشته شدند… اما گریستم.

نهایتاً دیروز به این کاریکاتور زیبا از کاریکاتوریست معروف تیلور جونز رسیدم که اثری است پر از درک و حس از مایکل جکسون، و به بهانه اش این پست را نوشتم.

یادش گرامی.

Numpty Physics – قشنگترین بازی جهان

Numpty PhysicsNumpty Physics یک بازی بسیار ساده بر اساس قوانین اولیه فیزیک است که آنقدر این سه روز من و تمام دوستان و همکارانم را به خودش مشغول کرده است، حیفم آمد برای معرفی اش تنها به یک توییت بسنده کنم.

در این بازی شما باید با استفاده از اهرم، چکش، گوه، پاندول و سایر عناصر فیزیکی و  مهمتر از همه خلاقیت خودتان، دایره قرمز را به ستاره زرد برسانید. حجم بازی بسیار کم است و دارای نسخه های متعدد جهت نصب بر روی سیستم عامل های مختلف مثل ویندوز و لینوکس می باشد.

توضیحات بیشتر را می توانید در سایت جادی بخوانید. خود برنامه را هم می توانید از اینجا دریافت کنید.

برای حل هر بخش صبوری کرده و به خلاقیتتان اعتماد کنید! ولی اگر نمی توانید صبر کنید، برای دیدن راه حل ها  یک جستجوی ساده در یوتیوب انجام دهید.